حسین جنت مکان

282

 

تو می کشانی هر پلنگی را به دنبالت

ماهی و جذاب است در هرحال احوالت

 

در برکه ها تا با تو می رقصند ماهی ها

پولک به پولک می درخشد برق خلخالت

 

حتی منجم ها برایت خواب می بینند

چون طالع عشق است و افتاده ست در فالت

 

درگیر شو با حاشیه درگیر شو با متن

شوری ندارد شعر من بی جار و جنجالت

 

پلکی بزن! دستی بچرخان! پا بکوب! ای زن

باید غزل گفت این چنین بر وزن افعالت

 

ای چشم تو بیت المقدس! سرزمین شعر!

این روزها افتاده ام در فکر اشغالت

 

پرواز کن! پرواز کن! پرواز کن! هرچند

 زخمی شده بال من و زخمی شده بالت

 

283

 

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست

پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست

 

انفرادی شده سلول به سلول تنم

خود من در خود من در خود من زندانی ست

 

دست های تو کجایند که آزاد شوم؟

هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست

 

ابرها طرحی از اندام تو را می سازند

که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست

 

شعر آنی ست که دور لب تو می گردد

شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست

 

دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست

 دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست !

/ 0 نظر / 156 بازدید