محمدحسن ملکیان

280

 

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنم
آمدم با شعر های تازه بدخوابت کنم



چشم در چشمم که باشی کار دستم می دهی
مثل قندی دوست دارم در دلم آبت کنم



شاعران از خال هندوی تو خیلی گفته اند
من به فکر سوژه ای هستم که نایابت کنم



حرفی از لبخند مرموز مونالیزا نبود
قبل از آن که سینه ی دیوارمان قابت کنم



یک غزل،یک بیت،یک مصراع حتی کافیست
در نگاه نسل های بعد جذابت کنم



ترسم از آن است با دست خودم آخر تو را
قرن ها مانند یک ضرب المثل بابت کنم



بهتر است از خیر شعر و شب نشینی بگذریم
قبل ازاین باید فقط با حیله ای خوابت کنم...



/ 0 نظر / 137 بازدید