سید تقی سیدی

276

خط قرمز برای من لب توست ، تو بگویی بمیر میمیرم 
مطمئن حرف میزنم اما ، تو بگو پس بگیر میگیرم


حرف هایت برای من سند است ، خنده ات لحظه های مستند است
چشمهای تو دلبری بلد است ، از نگاه تو تحت تاثیرم

 

هر کجا میروم کنار منی ، تو غرور من اقتدار منی 
یار غار منی نگار منی ، تو گره خورده ای به تقدیرم


هر چه که خنده هات شیرین است، اخم هایت چو پتک سنگین است
خوف همراه با رجا این است ، گفته استاد درس تفسیرم

 

تیغ بر کش که درد کار من است ، فاش میگویم این نگار من است 
زخم تیغ تو اعتبار من است ، من به دنبال زخم شمشیرم


عاشق ناز و عشوه ات نشدم ، بیشتر هیبت ات گرفته مرا 
بحث ما بحث شیر و اهو نیست هم تو شیری , هم اینکه من شیرم

 

277

 

می تواند که تو را سخت زمینگیر کند 

درد یک بغض اگر بین گلو گیر کند 

 

اسمان بر سرم اوار شد ان لحظه که گفت 

قسمت این است بنا نیست که تغییر کند 

 

گفت امید به وصل من و تو نیست که نیست 

قصد کردست که یک روزه مرا پیر کند

 

گفت دکتر من و تو مشکلمان کم خونیست

خون دل میخورم ای کاش که تاثیر کند

 

در دو چشم تو نشستم به تماشای خودم 

که مگر حال مرا چشم تو تصویر کند  

 

خواب دیدم که شبی راهی قبرستانم

نکند خواب مرا داغ تو تعبیر کند

 

مشت بر اینه کوبیدم و گفتم شاید 

بشود مثل تو را اینه تکثیر کند

 

278

 

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها

مثل از نو دیدن صدباره ی "اخبار" ها

 

خانه هم از سردی دل های ما یخ میزند 

در سکوت ما ، صدا می اید از دیوار ها

 

هر شبم بی تابی و  بی خوابی و بی حاصلی

حال و روزم را نمی فهمند جز شب کارها

 

دوستت دارم ولی دیگر نخواهم گفت چون

"دوستت دارم" شده قربانی تکرار ها

 

خنده های زورکی را خوب یادم داده ای

مهربان بودی ولیکن مثل مهماندارها

 

گفت تا امروز دیدی من دلی را بشکنم 

بغض کردم خود خوری کردم نگفتم بارها 


279


کاش می شد شبی زمستانی با تو در کوچه ای قدم بزنم 
تو برایم غزل که میخوانی ، من برایت از عشق دم بزنم 

با منی ترس را بران از خود ،من از آن مردهای غیرتی ام 
یک نفر عاشقت شود کافیست تا که یک شهر را بهم بزنم

می نویسم برای عشق خودم برسد دست لیلی از مجنون
می شود با تو قصه ای زیبا در دل قصه ها رقم بزنم

گاه ویران شدن کمی خوب است من خراب تو و نگاه تو ام 
می توانم ز بس که ویرانم طعنه ای هم به ارگ بم بزنم 

مقتدر تر ز شخص نادر شاه، عالمی را بدست میگیرم 
بتوانم اگر که قلب تو را هم به نام خود خودم بزنم

ای بحق حسین باشد که من و تو آخرش به هم برسیم 
نذر امسال من تویی باید گرهی گوشه ی علم بزنم

 

 

 

/ 0 نظر / 326 بازدید